به گاو لینچ و گاو نیچه

سلام
چطور قدیس شدی وسنت هشت بار نواختن ناقوس را
میان دستهام که درازشان میکنم برای...
سلام آقا
چطور زنگوله ی گاوتان
هشت بار صدا میکند
میان دستهام...
تا شیطان سیگار برگش را
تا دود سیگار سیاه برگش را
تا دود سفید
از دودکش سفید قلعه ی سفید...
فوت،فوت
سلام قدیس
چطور طناب دار را که میکشی
هشت بار صدا میکند کسی
و دود بالا می آورد
تا کسی دیگر
با چشمهایی سرخ
و دندانهایی گرگ
از پنجره ی بزرگ
دست تکان میدهد
وگاو تا پایان بزرگراه را
ماغ میکشد
چطور ته فنجان قهوه ات تف میکنی
که خواننده ای بالای صحنه دستشویی اش میگیرد
الو
بالای این دکل همه ی شهر قرمز است
هنوز کسی از ساعت بزرگ شهر
آویزان میخندد
عینکش دست تکان میدهد
میان دستهام که درازشان میکنم
الو
چرا کسی فوت نمیکند توی صورتم
دود را
و چرا اینقدر میخندی
که بزنم رگم را
وسریع دستهام را پنهان کنم توی آستینم!؟
اگر به تو سرایت نکرده ام
چرا دستت مثل دستم میلرزد؟
اینجا که منم لذت خون و چکه اش
روی صفحه ی تعطیل دهکده
داد میزتد
اینجا که منم
نخند!
الو
بالای این دکل همه ی شهر دود میکند
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 2:56  توسط علیرضا مومنی
|
دروغ بود یا نه،شرابی موهات؟
امشب از این راز پرده بر میدارم.
میان بهت بعد از تیک
از تاک گیسوت آویزان میشوم
وتمام کام سیگار را در خودم حبس...
فردا
آسمان شهر آبیست
وشاعر وساعت تکان نخورده اند
...
سیگار نیمه روی میز
کنار دو فنجان
یکی اش خالی
یکی اش لب خورده...

ساعت چهارو دو دقیقه است
دلتنگم
آبستن هیچ شعری نیستم
ومنتظرم...
ماربورو
اصل
ساخت ایالات متحده
اگر بودی از بوش شکایت نمیکردی
مثل شهاب که کبریت میزند:
بچگی ام دود بود.
آتش بود
که از انتظارت تکاندمش.
عربی نه،
بوش آزارت میدهد
مثل ساعتی که تیک تیک پنج و هفت دقیقه اش توی سرت میترکد.
انگار به اعصابت آتش میزند شهاب
دستم سوخت
دلم تنگت شد
کنت نه،
بهمن وطنی با مارک دل و جگر
شرجی بهار که آبستن شدی
دل
دلت
دلتا
دلتنگم.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 16:48  توسط علیرضا مومنی
|
دورم چیزی احساس میکنم
مثل پوست تخم مرغ
مثل...
باید متولد شوم.
مادر بزرگ میگفت وقتی بچه به دنیا میاید
بوی خدا میدهد...
اولش سیم خاردار بود
بعد اذیت و آزار
بعد((تیر))و برادرم که مرد
که نمرد
که شما فکر میکنید که مرد
بعد به شکم مادرم لگد زدید
درد کشیدم
صبر کردم
اما حالا میخواهم متولد شوم.
دوباره...
با...
با دیوار های فولادی
با کشتار کوبا
با بمباران کارون
با نسل کشی ارامنه
با انفجار هیرو شیما
یا هر کوفتی که اسمش هست... .
میخواهم تمامش کنم
ومطمئنم وقتی که بمب بترکد
بوی خدا را میشنوید.
به اکبری: شوخی خوبی بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 12:24  توسط علیرضا مومنی
|
ببین که آیه به آیه جهان دروغی بود
نشانه های تو ای بی نشان دروغی بود
ببین که ملت بی مرز جز دروغی نیست
ببین که آرش و تیرو کمان دروغی بود
خروش کن،بکن این پرده را،براندازش
نشانمان بده این لامکان دروغی بود
بگو به حافظ و سعدی فریبمان ندهند
بگو که همت پیر مغان دروغی بود
نیا اسیر قفس،بند را به جان بپذیر
نیا که لفظ امام زمان دروغی بود...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 15:56  توسط علیرضا مومنی
|
به ابوالفضل صمدی
نه دوست من...
حال من خوب است
اینجا همه چیز خوب است
وباغ تابلویی است سبز رنگ
که ماهرانه نقاتی قرمز تزیینش کرده اند...
و اگر به این کارت پستال با دقت نگاه کنی
حتی کلاغی را میبینی
که مثل تمام کلاغ های جهان سه پا دارد.!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 14:50  توسط علیرضا مومنی
|